يا امام حسن المجتبی (ع) ya hasan !   

  YA Hsain Mazloom .......... yahosian mazloom ...................... Ya Hasan Mazloom ............ yahasan mazloom ......... یا حسین مظلوم .......... یا حسن مظلوم

  تماس با من

  آرشيو

  نویسندگان

سید علی اصغر موسوی

  آرشیو شده ها

تیر ٩٠
آذر ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اردیبهشت ۸۸
آبان ۸٧
بهمن ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
مهر ۸٥

  یاران همراه

الفبای تنهايی
بيدلانه
سعا
نادعليا مظهرالعجائب(کلمات آسمانی)

  آمار بازدید ها


  RSS 2.0  

 

  انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران

 

ضمن عرض تبریک میلاد مولایمان امام شهیدان حضرت حسین بن علی (ع) و سپاس  بیکران ازاز خوانندگان وبسایت و تقدیر از یاران همدل در انجمن هنر و ادبیات دینی .

 

برای آشنا شدن با "انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران" و بحث ها ومقالات آن  لطفاکلیک کنید

http://saapoem-saa.persianblog.ir/

سید علی اصغر موسوی

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  یامظلوم

 

ظهور کبریایی

جهان در حیرت این نکته مانده: راز نامت چیست؟!

و یا اسرار پنهان در بلندای قیامت چیست؟!
برای باوری از جنس «لاریبِ» یقین، در جستجو هستم

بگو ای پرتو قرآن، که فرقان کلامت چیست؟!
قلم‌ها را زبان خشک و زبان‌ها را بیان مجمل

که در انواع بینش‌ها، مصادیق پیامت چیست؟!
بلاجویان ناسوت از ظهور کبریایت مست

ولی لاهوتیان پرسان؛ درنگ ناتمامت چیست؟!
چه رنگی بهتر از اشراق، مشتاق شهادت را!

عیان می‌سازد از خط شفق، پژواک جامت چیست

بگو، پژواک اندوهت چرا پایان نمی گیرد

و آن بغض نهان در سینه، هنگام سلامت چیست؟!

*
سحرگاهان دمیده، می‌روم تا با نماز خود

عیان سازم که در دل، راز تصدیق مدامت چیست؟!

****


مرثیه تغزل

ای با تمام حجم نگاهم تو خویش تر

می خواهمت، به وسعت جان، بلکه بیش تر

می خواهمت چنان که نفس، اشتیاق را

می خواهمت، چنان که قفس، دشت و باغ را

می خواهمت، چنان که زمین، آفتاب را

می خواهمت چنان که عطش، جام آب را

می خواهمت ، چنان که تو را آسمانیان

می خواهمت چنان، که تو را جمله‌ی جهان!

می خواهمت به وسعت جان، بلکه بیش تر

از عشق و از زمین و زمان، بلکه بیش تر

آن گونه ام که اشک ، نگاه یتیم را

آن گونه ام که شمع، پگاهِ نسیم را

آن گونه ام که جان، هوس ماسوا کند

آن گونه ام ؛که دل هوس کربلا کند

تنها نه این نگاه به سویت گشوده ام

یک آن نبوده، یاد گلویت نبوده ام

زخم فزون ز خاطره ات را ردیف نیست

ورنه قلم، به چامه ی داغت، ضعیف نیست

مرد بلاغتم، به خدا شرم می کنم

از این که جنس مرثیه هایم، لطیف نیست

شرمنده ام که شعر سراسر کبود من

شایسته ی کبود دو دست نحیف نیست!

کوتاه بود قصه ی آن کودک قشنگ

اما که اشک، خاطره اش را حریف نیست

شرمنده ام که شعر سراسر غمین من

شایان آستان وجود شریف نیست!

شرمنده ام که از تنور اسارت نگفته ام

طبع لطیف در پی "بحر خفیف" نیست!

در واژگان یاد تو، هر جا که گشته ام

جز "یا حسین" قافیه ساز ردیف نیست

از چهره وامگیر، نقاب شهود را

مولا، نگاه مردم کوفه عفیف نیست!

تو، آن طراوت دم صبحی که آفتاب

خو کرده بر نگاه قشنگت چو "بوتراب"!

تو، آن حضور آینه ‌سانی که از ازل

عشقت سلوک داده مرا سمت این غزل

یک عمر، اشک نیافشانده ام، که خاک

گیرد مرا کنار خودش مست و سینه‌چاک

دارد هوای کوی تو، ای آفتاب من!
روشن کن این چراغ فسرده به خواب من

از گردش زمانه ی نامرد خسته ام

تنها، امید، من به نگاه تو بسته ام

ای عشق من، ز خلقت من نیز، پیش تر

می خواهمت به وسعت جان، بلکه بیشتر!

 

 

عاشق ترین مرد

آهسته آمد به بالا، دستی که دریاترین بود

تصویر نابی که دیدند، مردم ز دریا، همین بود

چرخاند و خالی شد از آب، جایی که باید بنوشد

سهم ابوفاضل از عشق، جای تعجب، یقین بود

*

گفتم که در مدّ دریا، تصویر ماهی نشسته است

ماهی که آن شب نگاهش، غمگین و سرد و حزین بود

گفتم که تصویر او را، دریا به دریا کشیدند

گفتم که تقدیر او را، شمشیرها در کمین بود

عشق است و گاهی تغیر، باید که از خود جدا شد

دیدی که بی دست افتاد! مردی که عاشق ترین بود

عطش فرات

وقتی که نگاه آسمان مستت بود

هم چشم زمین اسیر و پا بستت بود

از خیزش گرم موج‌ها، می‌شد دید

لب‌های فرات تشنه‌ی دستت بود!

 

 

 


 

تغیر عشق

 آسمان چرخید و چرخید، آسمان چرخید و مشک

آسمان لرزید و لرزید، آسمان لرزید و اشک

دست با فواره‌ی خون، هم نفس شد با زمین

بازو اما، مثل باران، چکه چکه روی زین

خاک تشنه، جرعه جرعه تشنه تر از مشک شد

آسمان هم رفته رفته، قطره قطره اشک شد

*

آه ای عشق! ای همه خون ریز! این دست من است!

دستِ دست افشان ترین عاشق، به گاه رفتن است

این که می‌بینی به مسلخ، همچو بسمل شوقناک

نبض افلاک است جاری، گشته در آغوش خاک

فاش می‌گویم که وقتی رفت دستم سوی آب

شد فراموشم، تعهّد نامه ام با بوتراب!

عهد کرده بودم از جایی که رسم ساقی است

تشنه مانم، تشنه تا جان در نگاهم باقی است

لحظه ای دستم برای امتحان آب رفت

همچو مروارید، در اندیشه‌ی مهتاب رفت

یاد خورشید حقیقت، جان من از تاب برد

لحظه ای چشم مرا، اسرار حق در خواب برد

روی نی می‌دیدمش، تابنده تر از آفتاب

ناگهان دستم خنک شد از نسیم سرد آب!

قهر عشق است این خدایا، یا قبولم کرده ای؟!

کین چنین بزم بلا، در مسلخم گسترده ای!

خوش ببین ای چشم خون بنیاد، ای تمثیل عشق!

بازکرده واپسین آغوش را،‌ هابیل عشق

آسمان چرخید و سر چرخید و آب مشک ریخت

آسمان لرزید و دل لرزید و در خون، اشک ریخت

یک نفر از دور آمد، بغض خود یک آن شکست

شانه در شانه، کنار آسمان از پا نشست

****

 

سید علی اصغر موسوی

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  حضرت زهرا -س- از نگاه من

 

ترجمان خوبی ها

... با اینکه بهار، رو به پایان می رود ولی این روزها نگاه های نیمه بارانی و دل های نیمه ابری؛ آکنده از اندوه کسی ست که غربت نامش در دل تاریخ موج می زند. نامی که در هر مکان مقدس شکوهش احساس می شود؛ چه مدینه باشد، چه مکه؛ چه کربلا باشد، چه بقیع؛ بارگاه شاه نجف باشد، یا مسجد کوفه؛ مشهد الرضا باشد یا سامرا.

عطر نام مبارکش نه تنها آستان شریف حضرت رضا (ع) و آستانه ی حضرت  معصومه (س) را مجذوب خویش کرده است؛ بلکه تک تک مقابر امام زاده های ایران هم غبار غم حضرت زهرا (س) به دیده دارند.

- کیست این بانو که این گونه ملک و ملکوت را مبهوت عظمت خویش ساخته است؟!

- کیست این یگانه ای که خیر کثیر فرزندانش، میوه ی رحمت در زمین رویانیده است؟!

- کیست؟! کیست این بانو؛ که شکوه بی مانندش را، پیامبر اعظم الهی (ص) چنین توصیف فرموده اند:

فاطمه پاره ی تن من است هر که او را شاد گرداند، مرا شاد گردانیده است و هر که او را آزرده کند، مرا آزرده است، فاطمه عزیزترین مردم نزد من است.

- کیست این بانوی بی بدیل که نه تنها نام آسمانی اش؛ بلکه القاب شکوهمندش ترجمان تمام خوبی هاست:

علامه مجلسی (ره) گفته اند: صدیقه به معنی معصومه است و مبارکه یعنی: صاحب برکت در علم و فضل ، کمالات و معجزات و اولاد صاحب کرامت، و طاهره یعنی: پاکیزه از صفات ناقص، و زکیه یعنی: بالنده در کمالات و خیرات، و راضیه یعنی :راضی به قضای الهی، و مرضیه یعنی :پسندیده ی خدا و دوستان خدا و محدثه یعنی: مَلک با او سخن می گفت، و زهرا یعنی: نورانی هم به نور صورت و هم به نور معنی.

- آری،این تویی ؛ سبب خیر کثیر، کوثر جاری زمان ؛ ازلی ترین وابدی ترین آیینه ی عصمت درخاک و افلاک!

بانویی که خیر آشکار است و فرزندانش ادامه دهنده ی آن تا قیامت.

و نکته اصلی همین جاست که چرا جهان شیعه بامدادان و شامگاهان، لب به ترنم دل انگیز « حی علی خیر العمل » می گشاید!

 - سئل الصادق (ع) عن معنی حی علی خیر العمل، فقال: خیر العمل برّ فاطمه و ولدها.

آری، جای شگفتی نداشت؛ نامردمان ترنم زیبای « حی علی خیر العمل » را از اذان برداشتند!

چگونه می توانست آن همیشه تاریک، ترجمان عصمت زهرایی را در میان اذان ببیند؟!

چگونه می توانست، با تکبر فرعونی اش، شاهد اوج گیری نام فاطمه (س) در آسمان دل ها باشد!

آن نابینا خفاش شب پرست، حضرت فاطمه (س) را تنها با چند نخل خرمای "فدک" می سنجید؛ غافل از اینکه آفاق خاکی و افلاکی؛ حتی عاجز از تصور شکوه حضرت فاطمه (س) و فرزندان اویند؛ نه بازتاب ! جایی که قرآن ـ کلام راستین خداوند ـ در شأن آن ها می گوید:

« ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی » و صاحب تفسیر فرات از قول حسین بن سعید می نویسد درباره ی این آیه از حضرت ابی جعفر ـ محمد باقر ـ علیه السلام سوال شد که فرمودند:

العدل: رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و الاحسان :علی بن ابی طالب علیه السلام و ذی القربی: فاطمه و اولادها علیهم السلام. 

عدل یعنی: وجود مبارک حضرت پیامبر (ص)، و احسان یعنی: حضرت امیر مومنان علی (ع) و ذی القربی یعنی: حضرت فاطمه زهرا (س) و فرزندان بی نظیر ایشان علیهم السلام!

و همچنین درباره ی آیه ی «الذین یقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرة اعین و اجعلنا للمتقین اماما»

از حضرت حضرت ابی عبدالله جعفر بن محمد الصادق (ع) سوال می شود که ایشان می فرمایند: نحن هم اهل البیت؛ منظور آیه، ما اهل بیت ـ خاندان پیامبر (ص) ـ هستیم.

آری، این تنها واژه ی لولاک نیست که مقدس ترین وظیفه را به عهده گرفته است ؛ آنچه از درخت و گیاه تا ستاره و ماه، در ملکوت ا ست، ضمن تسبیح آفریدگار حیات، به تعظیم و تکریم مقام شامخ اهل بیت (ع)

 می پردازند.

این تنها خاکساری افلاک نیست؛ که تمامی واژگان در توصیف شکوهشان، ناتمام و ناپخته اند.

گویی آنچه شایسته ی توصیف شان است؛جز درودی و سلامی بیش نمی تواند باشد!

جایی که تاریخ با تمام نشیب و فرازهایش؛ با تمام قلم های ناتوان و توانایش، عاجز از ثبت عظمت

 اهل بیت (ع) است؛ چه توقعی از قلم ناپخته من؟!

اما چه زیباست؛ جای دیوار و در و میخ ؛غافل و جاهل و قنفذ و مغیره (لعنت الله علیهم) از شکوهی سخن گفت که مزه ی "ابوها فداها" بدهد!

 عطرسلام و صلواتی بدهد؛ که دو زانو نشسته ، دست بر سینه نجوا کنی:

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها، و السر المستودع فیها، بعدد ما احاط به علمک

چقدر زیباست، وقتی رو به قبله می نشینی و دست بر سینه، رو به پنهان ترین مزار سلام می دهی!

رو به آستانه ی شکوهند بانویی می ایستی ،که به خاطر آرمانش و به خاطر رضای خدا، به سوگ بهار جوانی اش نشست!

*  *    

 - آی برادر!

 هر که هستی و هر که درآینده می خواهی باشی؛هنگامی که از فاطمه (س)، سخن می گویی، دست بر سینه بگذار!

که ساکنان خاک و افلاک در برابر نامش به تواضع می ایستند. آنگاه کلامی بگو که در خور نام و یادش باشد. شعری بخوان که پرندین گرمای احساس را ، به  سردی الماس نسپاری.

آنجا که خاک و افلاک برابرش زانوی ادب بر زمین می زنند؛ تو ناپخته،  چگونه از آتش و تازیانه و میخ می گویی؟!

 - خشک باد آن قلم ؛ خشک باد! که مقابل آیینه ی عصمت، دُرّ مکتوم خاک و افلاک؛ سخن از سیلی و تازیانه بگوید !

و گویا مباد آن زبان؛ که دست لافتای صاحب ذوالفقار رابسته بخواند.

 آخرچگونه می شود دست خداوندگار عدالت را به ریسمان نامردمی ها بست؟!

 آنگاه برای افشاندن قطره اشکی حقیر، سیلی به صورت آسمان نواخت.

وای از کلامی، که فضایل را وانهاده تا به تشریح رذایل بپردازد!

- بانو؛ای مادر احساس های سبز، ای تبلور عصمت در آیینه ی زمان، بانوی آب و آیینه، ما را به پاس ارادت ببخش؛ که گاه زبان ارادت سبب می شود که نازکای احساس را در نیابیم و زبان به ناخواسته هایی بگشاییم؛ که رنجش تان را در پی خواهد داشت.

بانو، ما را ببخش! آن گونه که شهر مدینه را به احترام مزار پدر بخشیدی.

که اگر دست هایت قنوت می گرفتند، نه نامی از مدینه می ماند، نه از خلافت و مدعیانش!

درود بر تو، مادامی که خورشید طلوع می کند و مادامی که ستاره ها به تزیین آسمان می پردازند.

درود بر تو و نامی که همیشه واسطه ی اجابت است. یا فاطمه الزهرا (س)اغیثینی .

 

*  *  *

سید علی اصغر موسوی

1.        

2.       مسند فاطمه الزهرا (س)/عزیر الله العطاردی/انتشارات عطارد/1412 ه.ق.

منتهی الآمال/ مرحوم حاج شیخ عباس قمی(ره)/موسسه انتشارت هجرت/ج اول/چاپ پانزدهم/ تابستان 1382

سید علی اصغر موسوی

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  میلاد

 

شکیباترین پرستار

 (به بهانه فرخنده زادروز حضرت زینب (س))

وقتی سخن با یاد تو آغاز می شود، وقتی قلم به شوق تو می نگارد، وقتی دلم  به فکر ساختن چامه ای سترگ و پرداختن واژهایی ژرف و شگرف می افتد؛آنگاه عظمت و شکوه نامت همچون خورشید،چشم هایم را به فراوانی نورفرامی خواند و من غرق در کلمات آسمانی ، به تو می اندیشم : بانویی که با شکیبایی ، مصداق آیات بلند قران شد و باخطبه های لاهوتی اش ، ناسوتیان مغرور از کشتن را زبون ساخت.

شکیباترین پرستارآل طاها نیز رسالتی شگرف داشت، رسالتی که بسیارشگفتی آفرید:از همراهی مادر ستم دیده تادلنوازی پدرسوگوار؛از همراهی غربت برادری در مدینه، تا مظلومیت برادر دیگر در کربلا؛ از پرستاری یتیمان، تا یاری دین پیامبر(ص)؛ از سرپرستی کاروان، تا قرائت خطبه های آتشین! آری ، چه رسالتی شگفت ،که تاریخ اسلام را دگرگون ساخت !

*****

برای خواندن ادامه متن لینک زیر را دنبال کنید:

http://saapoem.webs.com/milad.htm

 

سید علی اصغر موسوی

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  میلاد

 

سلطان عشق و عرفان

 

آنجا که حسن خوب تو را جار می زنند

دیگر برای عشق و تماشا رقیب نیست

*  *

از آسمان اول تا آسمان هفتم؛ "ساکنان حرم ستر و عفاف و ملکوت"، همگی در انتظار می مانند، تا نقاب از رخ خورشید ولایت بردارند.

آسمان، آکنده از پرتو جمال جمیل حضرت می شود، و عرشیان، ظرافت نام مبارکش را تحسین می کنند؛ نامی که جوانمردی و کرامت، مدیون ملاطفت نگاه اوست.

نامش چنان شریف: که عطر یا جمیل از آن می تراود و یادش چنان عظیم: که تعظیم دل ها را به همراه دارد.

می آید از سمت بهشت جاودان، عطر ولایت.

می آید از آن سوی عمق کهکشان، نور امامت.

می آید از ژرفای آبی عطوفت!

می آید از کانون نورانی عصمت!

می آید از محراب عرفانی مشرق؛ آکنده از عطر تبسم های طاها!

شور دعا پیچیده در عطر صدایش

نور بقا پاشیده بر مهد صفایش

بس که رضایت، در نگاهش خانه کرده

نامیده حق - الحق چه زیبا هم – رضایش! 

آکنده از عطر پیمبر، بوی مکه! سرشار از عطر علی (ع)، انوار کعبه!

لبریز از یاد خدیجه، عطر زهرا (س)! همراه با عشق حسن (ع) و شور حسینی!

می آید او غرق دعاهای سبز سجاد (ع)!

می آید او غرق شهود علم باقر (ع)!

می آید او مثل شگفتی ها، کنار حلم صادق (ع)!

می آید او آکنده از اسرار سختی های کاظم (ع)!

*  *

... می آید تا بلور اشک های مدینه را غمگسار، باشد!

می آید، تا تمام زخم های خسته از درمان را، شفا بخشد!

می آید صبور و شکیبا، آکنده از تبسم؛ لبریز از عشق!

می آید؛ رضای خویش را به قضای الهی پیوند داده!

می آید و یاد پیامبر (ص) و علی (ع) را در اذهان مدینه زنده خواهد کرد!

تفسیری زیبا و روشن، از آرمان های "ولایت"، در عصر سیاه بازی اعراب و اندیشه های سیاه آنان خواهد شد. و "کلمه ی توحیدی ولایت" را با ترنم "لا اله الا الله"؛ تا فراسوی مرزهای مسلمانی خواهد برد، تا جایی که نگاه "ترک و تاجیک و ازبک"، همراه "فارس و عرب و کُرد" به

 تازه ترین تفاسیر حقیقت گشوده شود.

می آید، تا در دل ها، عشق ولایت علوی (ع) ریشه کند و از یُمن حضور سبزش، زمان و مکان، از تیرگی جامه و اندیشه و نگاهِ "بنی العباس" رهایی یابد.

می آید که روح "حقیقت"، در کالبد زمان است و چلچراغ ولایت علوی (ع) را در تاریکنای جهالت "عباسیان" روشن خواهد کرد.

از مدینه تا "مرو"، از "مرو" تا "توس"، از توس تا نقطه نقطه عالم نگاه ها را معطوف به حقیقتی خواهد ساخت که جز نور الهی، طریقی را در نمی یابند.

 نه تنها در کوچه های "مدینه" نهال عشق خواهد کاشت؛ که تمام خاک "نیشابور" را جلوه گاه هنر خواهد ساخت!

جلوه گاهی که عطر آن، مشام هزاران "عطّار" به "تغزّل" بنشیند.

... نیشابوری خواهد ساخت، که در بهار سپیده دمانش، غنچه های حکمت و عرفان به بار بنشیند و "خراسان"، از وفور اندیشه های ناب توحیدی، در جهان به وجود بزرگانش، ببالد.

می آید، تا در شمالی ترین نقطه ی اسلام، قله های رفیع "معرفت" را بنا سازد و "عرفان خراسان"، گوی سبقت از دل تاریخ برباید.

او وارث امانت پیامبر (ص) است!

او وارث عدالت علی (ع) است!

او وارث کرامت حسن (ع)!

او وارث شجاعت حسین (ع)!

او وارث عبادت سجاد (ع)!

او وارث علم باقر (ع)!

او وارث صداقت صادق (ع)!

او وارث صبر کاظم (ع) است!

او، سلطان سریر ارتضا، حضرت رضاست!

قدم های آسمانی اش، به هر نقطه از خاک که برسد، بهشت علم و معرفت، خواهد رویید و از حضور مبارکش که ادامه ی عظمت حضرت پیامبر (ص) است، بهار خیر و سلامتی شکوفا خواهد شد.

*  *

... می آید، تا سرزمین گل و بلبل را بهاری جاودانه باشد و از عظمت نام سترگش "ایران" برای همیشه به خود ببالد!

او سهم ایران است سهمی از بهشت اولیاء، سهمی بسیار زیبا و دوست داشتنی!

می آید، تا عاشقان ولایت را پناهگاهی از نور باشد و ناممکن های روزگار را با نام مشکل گشایش ممکن سازد!

می آید، تا تمام غریبان جهان را، در تمامی غربت ها، "امام غریبان (ع)" باشد.

می آید، تا سینه های سوخته از غربت و دل های خسته از ستم را نهایت آرزو باشد!

می آید تا عطر ناب "محمدی (ص)" را با کلام عطرآگین "علوی" اش بیامیزد!

می آید، چون، ادامه ی "خیر" است؛ از "آدم (ع)" تا "خاتم" و از حضرت خاتم (ص)، تا وارث حقیقی خیر؛ "حضرت بقیة الله الاعظم (عج)"!

می آید، از سمت مشرقی ترین طلوع نور، تا مصداق کاملی برای عظمت عشق باشد؛ عظمت نور، عظمت ولایت، عظمت عطر ناب "محمدی (ص)".

می آید، از آن سوی کهکشان ها – عطر شکوفه بر لب – تا غربت سرای مدینه را غرق شادی و شور نماید؛ غرق عطر حضور!

غرق رشته رشته بارش نور!

می آید، که ادامه ی "طلوع" در تاریکستان قهقرایی زمان است.

می آید تا "انسان" به حق راستین خویش برسد؛ حقی که روزی در تمام  نگاه ها متجلی خواهد شد.

می آید عیسای زمان، آنکه از انفاس سبحانی اش، مردگان جهل، به زندگی جاویدان معرفت، خواهند رسید.

*  *

اینک، ای آینه ای که معرّف زیبایی و شکوه خداوندی! امشب دریاب، دل های شیفته ای را که مفتون اجابت نگاهت شده اند.

دریاب، در اجابت سبز دعایت، قنوت دست هایی را که دخیل به "مشهد" یادت بسته اند! و تو را به عظمت "موعود واپسین" قسم می دهند!

مولا جان! اینک ماییم و کشکول گدایی در کف، به انتظار کرامتت!

به انتظار کرمی که پایان ناپذیر است.

ای عاشقانه تر ز نگاهت مرام تو

هر کس که در کنار تو باشد، غریب نیست

میلادت مبارک یا ثامن الحجج!

****

                                                        سید علی اصغر موسوی

سید علی اصغر موسوی

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  يا امام حسين بن علی (ع) Yahosain ! یا حسین !

 

هفتمین بند نی نوا

 

بشنو از نی، وسعت پژواک را

انعکاس ناله ی افلاک را

هر صدایی را که تنهایی نهفت

نی، میان نغمه ها همواره گفت:

وسعت فریاد من، صبحی پرند؟!

واکن از دل، عقده های دردمند

تا، ز هفت اقلیم عالم، بگذرم

گرد دل تنگی نگیرد باورم

           *  *

اوج غم هر چند با ناله یکی ست

خاطرات نی، فقط در ناله نیست

ریشه ی اندوه نی، در نی نواست

زخمه هایش، خاطرات کربلاست

نی نوازانی که عاشق نیستند

عاشق فصل شقایق، نیستند

هر چه دل، صرف ترنّم می کنند

بند هفتم را، به لب گم می کنند

بند هفتم، در مقام عاشق است

در مقام عاشقان لایق است

بند هفتم، نغمه ی شور دل است

قصه ی اشک و عبور محمل است

بند هفتم، نی نوای سینه هاست

گریه آیینه در آیینه هاست

بند هفتم … یا همان بند عجیب؟!

مانده همواره به روی نی، غریب

غربت آباد نوایش، بند بند

زخمی فصلی سراسر، دردمند

ریشه ی هر نغمه در نی، نینواست

نینوا، اندوه نسل کربلاست

 بشنو از نی، نی، نوای آشناست

نی، نوای آشنای نینواست

اینکه با نی سرّ حق را گفته اند

بند بندش را به مژگان سُفته اند

نی فقط مفهوم داغ لاله نیست

نی فقط مضراب زخم ناله نیست

سر هفتاد و دو نور سرمد است

فصلی از نا گفته های احمد(ص) است

آنکه می بایست گوید، چون نگفت؟!

تا تواند شیعه سرّ دل نهفت

کربلا یعنی: کتاب سرّ حق

پرسش دل در جواب سرّ حق

کربلا یعنی : سکوت بو تراب

اوج فریاد حقیقت در جواب

کربلا یعنی: مرام فاطمه(س)

جنت الماوای نام فاطمه(س)

هر کسی خواهد جوابی بشنود

آیه ای، فصل الخطابی بشنود

باید اول نای دل را خون کند

بعد از آن،خود را زغم مجنون کند

تا سراغ سینه ات آید جنون

گریه باید کرد، گریه غرق خون !

نی همیشه خون ز دل جاری کند

تا تو را در مویه ات، یاری کند

سینه می خواهد حدیث درد عشق

درد سازد مرد غم را، مرد عشق

تا نوای نی نوا ،دل می برد

سمت دشت کربلا دل می برد

 

" بشنو از نی" نی نوای ناله را

کربلا در کربلای ناله را

از نیستانی که می آمد نوا

مانده زخم اشک و خاکستر به جا

بانگ شهنایی که بر هامون نشست

گریه های بی صدا، بر لب شکست –

بیت الاحزان سکوت ناله بود

یادگار سرزمین لاله بود

سینه سینه از غم دل سوختند

لب به شکوه ، در نیستان دوختند

تا به دنبال یقینی که بلا

خیمه خواهد زد به دشت کربلا !

هستی خود را ز سرها وا کنند

دل فدای جاری دریا، کنند.

عاشقانه، مست باده از الست

سر گرفته پیش رو، افشانده دست

همنوا با نغمه ی لاهوتیان

پر گشوده تا دل هفت آسمان

لحظه لحظه، مثل شبنم، بی زوال

ره سپردند از نیستان خیال

هفتمین بند بلند آوای عشق

شد به دشت کربلا، شهنای عشق

    *    *

تا نوای نینوا، دل می برد

سمت دشت کربلا، دل می برد

هر که دارد غیرت آیینه را

می دمد حیرت، حریم سینه را

" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق "

بشنو از نی، نی نشان، نینواست

نی نوا، زخم نوای کربلاست.

                ***

                            سیدعلی اصغر موسوی (سعا )           

 

ازعشق تا شهادت

...و باز هم، محرمی دیگر و لحظاتی دیگر؛ که مثل صفحه ای سفید، در انتظار یادداشت های گوناگون است، شاید هم یادداشت هایی سرخ و خونین!

جهان، خون ریز بنیاد است، هشدار                    سر سال از "مُحرم" آفریدند

آغاز می شود، محرمی دیگر که باز تمام نگاهمان را به "کربلا" و لحظات "عاشورایی اش" خواهد دوخت. آغاز می شود ماهی که همیشه پیوند خود را با آغازین روزهای سال 61 هجری حفظ کرده است. ماهی که زیباترین تصاویر عاشقانه را در آیینه ی هستی نقش می زند؛ تصاویری همیشه نغزوجاودانه:

 - تصویر پرچم های سبز و سرخ و سیاه که آسمان را میانِ عشق و امید، و اندوه و آرزو، متحیّر؛ و حجم نگاه های ابری را از لطافت واژه ی "یا حسین(ع)" پر خواهد کرد.

 - تصویر دست هایی که موسیقی اندوه را در پرده ی عشاق می نوازند و تمام سینه ها و سینه زن ها آن ها را همراهی می کنند.  

 - تصویر گهواره هایی که با تمام سرسبزی شان، قنداقه های سفید را مهمان تبسم خونین "علی اصغر (ع)" خواهند کرد، تبسمی که سرشار از غربت اشک و نگاه و حسرت است.

 - تصویر شمع هایی که عطرآگین از اشک های همزمانِ "شام غریبان" خواهد شد تا تلخ ترین خاطرات ناگفته ی "رقیّه (س)" را باز گوید.

 - تصویر نادیدنی های پنهان در دل اشک ها، که تنها با یاد "زینب (س)" تدوین می شوند.

- تصویرهایی بی بدیل از بالیدن عشق به شکوه شهادت،شهادتی کاملا بی نظیر وبی همانند.شهادتی در اوج زیبایی ؛مثل خود کلمه : ما رایت الا جمیلا  !

*  *  *

... گویی عطر شهادت را از گودال قتلگاه می بوید!

می پرسد: این جا کجاست؟!  می گویند: "کربلا" !

با تمام اندوهِ نشسته بر صدایش می فرماید: اَللّهُمَّ إِنّی أَعوُذُ بِکَ مِنَ الکَربِ وَ البَلاءِ!

- کاروان را بگویید بایستد: اینجا، همان وعده گاه جدم رسول خداست. اینجا همان جاست که آسمان، تصویربردار لحظات ارغوانی اش خواهد شد. همان جا که نسیم، عطر دست های "سقّا" را تا کنار خیمه ی سکینه (س) خواهد برد. همان جا که واژه ی سراسر خونین شهادت، به قاموس دیوان عاشقان، افزوده خواهد شد. همان جا که یاسمین جمالِ حضرت علی اکبرو قاسم (ع) را به چنگال خون ریز خزان خواهد سپرد. همان جا که "حنجره ی" سپیدترین شکوفه ی احساس را، زخمیِ شرنگ خوارترین خار، خواهد کرد. همان جا که تک تک خیمه ها را با عطر ارغوانی "شهادت"، خواهد آراست.همان جا که آخرین تصویر"وداع " را برآیینه ی نگاه زینب (س) خواهد آویخت. همان جاست که گودال قتلگاهش؛ پلکان عبور انسان از عالم خاک به "سدرة المنتهای افلاک" خواهد شد.

این جا، همان جاست که نواده ی وحشیِ هند جگر خوار، سینه ی آفتاب را، با زهر نیزه ها خواهد درید. این جا، همان جاست که، این بار، به جای پوست های موریانه خورده ی "صفین"؛ سیب های سرخ قرآن بر سر نی خواهد رفت. این جا همان جاست، که خاطره ی طولانی ترین روز تاریخ را به ذهن خسته ی طولانی ترین "شام غریبان"خواهد سپرد. این جا، همان جاست که گل های صد چاک شده، مشام عرش را با خاک کربلا آشنا خواهد کرد. این جا همان جاست که ظهر عاشورایش، زیباییِ رکوع و سجود یک عاشق واقعی را به نمایش خواهد گذاشت. این جا، همان جاست؛ همان جایی که تک تک سنگ هایش فریاد خواهند زد:

امان از دل زینب (س)!

*  *  *

چه نجوای غریبی؟! چه اندوه جانکاهی؟! گویی زخمه به تار دل آسمان زده اند؛

نجوایی که تاب و طاقت از دل زینب (س) می رباید:

یَا دَهرُ اُفٍّ لَکَ مِن خَلیل                            کَم لَکَ بِالإِشراقِ وَالأصیلِ

مِن طالبٍ وَ صاحِبٍ قَتیل                            وَ الدَّهرُ مَا لا یَقنَع بِالبَدیلِ

وَ کُلُّ حَیٍّ سالِکُ سَبیلِ                           ما أَقرَبَ الوَعدَ مِنَ الرَّحیلِ 

                               وَ إنَّما الأمرُ اِلی الجَلیلِ

مگر چه دیده ای؟! مگر چه شنیده ای؟! مولا جان! ابا عبدالله (ع)!

آسمان صدایت ابری، و دلت پژواک فروخورده ی فریاد است!

دور باد تماشای غم، از نگاهت!

*  *  *

فرمود: ان الحسین (ع) مصباح الهدی و سفینة النجاة!

آن گاه زمانه تصویری از دریا کشید؛ دریایی سرخ و زلال، مثل غروبگاهان خورشید، مثل امواج در هم تنیده شفق. تصویری که توانست عظمت انسان را از گودال قتلگاه، تا منتهی الیه آسمان نمایان سازد. آن گاه که هدایت انسان، با کشتی شهادت آغاز می شود و بشر فرود آمده از آسمان، از گرداب خاک به سدرة المنتهای افلاک عروج می کند.

چه کسی می تواند به عظمت نورانیت نور در ظهر طاقت فرسای غربت پی ببرد؟!
آن گاه که از کویر کربلا، چشمه چشمه حکمت می جوشید و شهادت در کام عطشناک زمین به گوارایی می رسید، عاشورا رقم می خورد تا مسیر هدایت این بار نه از مکه و مدینه، بلکه از کربلا آغاز شود.

عاشورا، آخرین ثانیه های به بار نشستن تلاش هزاران پیامبر بود.

عاشورا، واپسین لحظات دلواپسی حضرت زهرا (س) بود که در بغض غریبانه امام حسین (ع) جاری می شد.

*  *

چگونه بپرهیزد از "شهادتی" که به خاطر آن، هستی یافته است.

چگونه از شهادت گریزان باشد؛ که ازلی ترین سمبل شهادت،وجود جاودانه ی خود امام حسین (ع) است.

چگونه می تواند به صلح با امسال یزید بیاندیشد؛ صلحی که حتی غضب خداوند را بر می انگیزد؟! آن گاه است که این سخن به کمال زیبایی می رسد:هیهات مناالذلة!

چگونه می شود سفیر عشق خداوند بود و تلاش هزاران پیامبر را نادیده گرفت؟

تمام آن تلاش ها، هدایت ها، پیام ها، صحف، تورات، زبور، انجیل، فرقان، یعنی تمرین عاشقانگی برای سرافرازی در صحنه ایثار، ایثار جان و تن در مسلخ عشق!

و چه زیبا امتحانی در جریان است که از کودک شیرخواره، تا مرد کهنسال میدان، می توانند تا خط پایان، عاشقانگی خود را در معرفت خداوند به نمایش بگذارند.

تشنگی بهانه ای بیش نیست، برای حضرت علی اصغر که برای شهادت شتاب می کند!

دریای کرامت سقا را چه جای حسرت به مشک های بخیل، آنگاه که اشک های عاشقانش را کرانه ای نیست!

بگذار ندانند که اینان را زیستن جز تکلیف الهی و مرگ، جز عروجی عارفانه نیست!

حضرت قاسم(ع) را چه جای نگرانی از فقدان زره، مهم، سهم لذتی است که از شهادت می برد!

بگذار هر چه نیزه دارند بشکنند، بر جان عاشق نور؛ شوقی جز تکثیروذوقی جز تکبیرنیست.

چگونه می تواند شِکوه کند، آن روح سترگ و بشکوه، که فخر آسمانیان است و رشک زمینیان!

گودال قتلگاه، جز تصویری از اتحادعشق و عاشق و معشوق نیست!

این دایره، دایره عشق است و این حلقه، وعدگاه وحدت عاشق و معشوق؛ حلقه ای که مسلخ عاشقانه اش مصداق "ثارالله" و غربت سرشار از اندوهناکی اش، تفسیر "والوتر الموتور" است.

حلقه مي‏زنند اشك‏هايم، در طواف نامت و دلم، همپاي اشك‏ها، رهسپار كربلاي يادت مي‏شود و نام آسماني‏ات را بوسه باران مي‏كند.
مولا جان، هرگاه عطر نامت بر خيالم مي‏وزد، دل به لحظه‏هاي عاشورايي‏ات مي‏دهم و سرشار از يادت، رو به روي گلدسته‏هاي دعا مي‏ايستم و سلام مي‏دهم؛ «السلام عليك يا ابا عبداللَّه‏(ع) ».
سلام بر تو و غريبانه‏هايت!

 سلام بر تو و زخم‏هايت!

 سلام بر تو و گل‏هاي سرخ گلستانت كه حتي بين تمام لاله‏ها، برترين اند!
سلام بر تو و آنکه روزی در پگاهان آدینه؛ جاده‏هاي انتظاررا پشت سر خواهد گذاشت و لبریز از نامت،عدالت را جار خواهد زد.

*  *  *

                                                                          سید علی اصغر موسوی

 

سید علی اصغر موسوی

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو